داستان کوتاه رنج شیطان

[ad_1]

در این مطلب از مجله بانوان صورتی‌ها برای شما داستان کوتاه جدیدی را به نام داستان کوتاه رنج شیطان ، آماده کرده‌ایم که بسیار آموزنده است و می‌توانید برای فرزندان خود این داستان را بخوانید تا یک آموزش زیبا به آن‌ها بدهید. با ما همراه باشید.

داستان کوتاه رنج شیطان

داستان کوتاه رنج شیطان

داستان کوتاه رنج شیطان :

شیطان به حضرت یحیی گفت : می‌خواهم تو را نصیحت کنم !

حضرت یحیی فرمود : من میل ندارم ولی می‌خواهم بدانم طبقات مردم نزد شما چگونه‌اند .

شیطان گفت :‌مردم از نظر ما به سه دسته تقسیم می‌شوند :….

۱) عده‌ای مانند شما معصوم‌اند ، ار آن‌ها مایوسیم و می‌دانیم که نیرنگ ما در آن‌ها اثر نمی‌کند

۲) دسته‌ای هم بر عکس در پیش ما شبیه توپی هستند که به هر طرف می‌خواهیم می‌گردانیم

۳) دسته‌ای هم هستند که از دست ان‌ها رنج می‌بریم ؛ زیرا فریب می‌خورند ؛ ولی سپس از کرده خود پشیمان می‌شوند و استغفار می‌کنند و تمام زحمات ما را به هدر می‌دهند دفعه دیگر که نزدیکه که موفق شویم ،؛ اما آن‌ها دوباره به یاد خدا می‌افتند و از چنگال ما فرار می‌کنند . ما از چنین افرادی پیوسته رنج می‌بریم .

[ad_2]

لینک منبع

داستان کوتاه آموزنده زهر و عسل

[ad_1]

در فصل تابستان که اوفات فراغت بیشتری دارید و به دنبال یک سرگرمی مناسب هستید حتما خواندن کتاب و داستان کوتاه را فراموش نکنید. این کار علاوه بر اینکه یک سرگرمی است فواید زیاد دیگری نیز دارد. با مجله صورتی‌ها همراه باشید و داستان کوتاه آموزنده زهر و عسل را بخوانید.

داستان کوتاه آموزنده زهر و عسل

داستان کوتاه آموزنده زهر و عسل

داستان کوتاه آموزنده زهر و عسل :

مرد خیاطی کوزه‌ای عسل در دکانش داشت.یک روز می‌خواست دنبال کاری برود. به شاگردش گفت: این کوزه پر از زهر است! مواظب باش آن را دست نزنی! شاگرد که میدانست استادش دروغ  می‌گوید حرفی نزد و …

استادش رفت.شاگردهم پیراهن یک مشتری را برداشت و به دکان نانوایی رفت و آن را به مرد نانوا داد و دو نان داغ و تازه گرفت و بعد به دکان برگشت و تمام عسل را با نان خورد و کف دکان دراز کشید.

خیاط ساعتی نگذشته بود که بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید:چرا خوابیده‌ای؟

شاگرد ناله کنان پاسخ داد: تو که رفتی من سرگرم کار بودم،دزدی آمد و یکی از پیراهن‌ها را دزدید و رفت. وقتی من متوجه شدم، از ترس تو، زهر توی کوزه را خوردم و دراز کشیدم تا بمیرم و از کتک خوردن و تنبیه آسوده شوم!

[ad_2]

لینک منبع