هیس دخترها فریاد نمی‌زنند تا نرها هار شوند!

[ad_1]

آتنا اصلانی – بگم مرگ ناگهانی ؟ بگم جنایت ؟ بهتره بگم این وحشی گری این نامردی این ناجوانمردی که در حق این طفل بی گناه که قربانی هوس شده رو تسلیت می‌گم …
حدود ۲۵ روز پیش آتنا کوچولوی هفت ساله قصه ما همراه پدرش که یکی از دست فروشای شهر پارس آباده و برای کمک به اون در یکی از خیابون های شهر بساط باز میکنند

آتنا کوچولو بعضی وقتا که در کنار بساط پدرش بود ، برای استفاده از دستشویی یا خوردن آب به مغازه رنگرزی نزدیک بساط پدرش میرفت ، صاحب اون مغازه مردی ۴۰ ساله به نام اسماعیل بود.اون روز هم بدون اینکه پدر متوجه بشه آتنا به مغازه اسماعیل میره و غافل از اینکه اون گرگ چه نقشه ای براش کشیده.

چند ساعت از رفتن آتنا گذشت اما اون برنگشت ، پدر سهل انگار که حالا بخاطر از دست دادن طفل معصومش کلی خودشو سرزنش میکنه ، به گمان اینکه اون به خونه برگشته سراغی از آتنا نمیگیره ، مادر هم از طرفی فکر میکنه آتنا کنار پدرشه و همین باعث میشه تا چند ساعت کسی متوجه نا پدید شدن آنتا اصلانی نشه.
عصر ان روز وقتی مرد دستفروش بساطش رو جمع کرد و راهی خونه شد، معلوم شد که آتنا گم شده و هیچکس از اون خبر نداره.

پدر بعد از فهمیدن قضیه به هر دری میزنه تا فرشته کوچولوشو پیدا کنه اما نتیجه ای حاصل نمیشه بعد از گزارش به پلیس ، فکری به ذهن پدر خطور می‌کنه و شبکه های مجازی پر میشه از عکس های آتنا

اما هیچکس نمی‌دونست چه اتفاق تلخی به سر دختر بچه اومده.

چند روز که گذشت این فرضیه که او دزدیده شده قوت گرفت ، چرا که آتنا اون روز ۶ النگو و انگشتر و گوشواره همراه خودش داشت و احتمال میرفت که اون رو به خاطر جواهراتش دزدیده باشند…
ای کاش اینچنین بود و اون گرگ وحشی به این جواهر دست نمی‌زد.

بعد از اینکه تحقیقات پلیس شروع میشه ، متوجه مینشن که در اون محلی که پدر آتنا دستفروشی می‌کرد، چند مغازه و بانک وجود داره که مجهز به دوربین‌های مداربسته هستند. پلیس سریعا به بازبینی فیلم های ضبط شده دوربین ها پرداختن.

دوربین یکی از مغازه‌ها لحظه‌ای که آتنا قدم‌زنان در پیاده‌رو می‌رفت و از بساط پدرش دور می‌شد رو ضبط کرده بود. اما دوربین بانکی که در همون مسیر و چندین متر اون‌ طرف‌تر بود تصویری از دختر بچه ضبط نکرده بود. این یعنی دختربچه پیش از اینکه به دوربین دوم برسه، مسیرش رو تغییر داده بود. از طرفی هم بررسی‌ها نشون می‌داد که تو این مسیر به‌ خاطر جوی آبی که وجود داشت و همچنین حضور چندین دستفروش کنار پیاده‌رو، امکان اینکه آتنا به اون طرف پیاده رو رفته باشه ، وجود نداشت. پس بی‌شک او بعد از عبور از دوربین اول و رسیدن به دوربین دوم، ناپدید شده بود.

مامورا ها وقتی تو این مسیر یه مغازه رنگرزی وجود داره که آتنا گاها برای خوردن آب به اونجا می‌رفت حدس زدند که اون روز هم به مغازه اسماعیل سر زده و بعدش ناپدید شده ، به این ترتیب اسماعیل به عنوان اولین مظنون پرونده تحت بازجویی قرار گرفت که مثل تمام مجرمان گفت که من بی گناهم و اصلا اون روز آتنا رو ندیده.
بررسی پلیس ادامه داشت تا اینکه متوجه شدند فایل های مربوط به روز گم شدن آتنا در دوربین مغازه اسماعیل پاک شده ولی اون همجنان حاضر به اعتراف نبود.

بلاخره بعد از گذشت چند روز برادر مظنون در محل پارکینگ خودروی قاتل متوجه بوی گندیده ای میشن و سریعا محل رو ترک میکنن ، همسایه ها که این قضیه رو فهمیدن سریعا به پلیس اطلاع دادند

پلیس متوجه میشه که اسماعیل تو ساختمانی که زندگی می‌کنه پارکینگ نداره و ماشینشو جای دیگه‌ای پارک می‌کنه. تو یک کوچه فرعی نزدیکی خونه قاتل ساختمونی بود که اسماعیل ماشین رو اونجا پارک میکرد.

تیم‌های تحقیق وارد پارکینگی شدند که احتمال می‌رفت سرنخ‌هایی از دختربچه گمشده تو اونجا پیدا بشه. پلیس داخل پارکینگ یه بشکه پلاستیکی پیدا کرد که تو گوشه‌ای قرار داشت. وقتی در بشکه باز شد، داخل اون پر از خاک بود. اما وتی پلیس خاک رو کنار زد به یک کیسه پلاستیکی رسید.

داخل کیسه یه گونی بود که وقتی در اون رو باز کردند به یک ساک پارچه‌ای رسیدند. بعد از باز شدن زیپ ساک بود که جسد بی‌جان آتنای مظلوم و قربانی هوس در داخل اون پیدا شد. بررسی‌ها نشون می‌داد که مدت‌ها از مرگ آتنا می‌گذره و همون زمان که گم شده بود، به قتل رسیده.

قاتل انگیزه خود را طلا های آتنا اعتراف کرده که بعد از تلاش برای ساکت کردن آتنا که در حال داد و فریاد بود ، ولی دیگه نفس او قطع شده. اما آثار تجاوز نیز بر جسد بی جان کوچولوی ما توسط پزشکی قانونی دیده شده.

ماجرای آتنا اصلانی

آتنا اصلانی

کلام آخر :

ریحانه سکوت نکرد ….و قربانی شد…
آتنا مظلوم بود و قربانی شد…
ستایش قربانی شد…
آن زن چه سکوت کرد و چه فریاد زد قربانی شد…
این سرنوشت زنان سرزمین من است؟!
آه
ای کاش در سرزمین مادری ام
زن بن مضارع فعل زدن نبود…
اعدام برای اسماعیل تقاص کمیه…
حرفهای ریحانه رو یاد دارید؟

این همه قاتل آتنا را گرگ خطاب کردم ، اما حالا به این نتیجه رسیدم اگر آتنا در جنگل بود بی شک توسط گرگ‌ها شیر داده می‌شد

این داستان خوراک و سوژه جدید برای شبکه های مجازی شده تا با جملات و نوشته های زیبا احساسات من و تو رو برانگیخته کنن ، کنار این خاله زنک بازی ها راه حل چیه؟ جامعه نیازمند قانون مشخص و آموزش صحیح در خصوص فرزندان و خواهران و برادرانمان است!

 

هیس دخترها فریاد نمی‌زنند



هیس دخترها فریاد نمی‌زنند

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *